|
ღღ
|
|
|
فقط دیروز وقت زندگی ما بود
یکشنبه چهاردهم اسفند 1390
+ساعت 14:33 نويسنده علی
|
با من بمان
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 گفتی: نباید می رفتی... گفتم: نرفتم ماندم گفتی: به قعر رفتی گفتم: دیروز به تو نرسیدم که امروز رفته باشم من از آغاز... از نخستین دیدار در کنار تو ماندم گفتی: هوایم را از صدایت پر کردیو یک روز بی خبر صدا را بریدیو رفتی... گفتم: دور یا نزدیک... چه فرقی می کند؟ اگر... صدا را می شنوی! گفتی: نزدیک تر باید می آمدی گفتم: فاصله در نگاه ماست اگر مرا نزدیک تر می خواهی با من حرکت کن نایست... با من بیا... گفتی: کجا؟ گفتم: به نزدیکترین جای این گره... به امن ترین جای این صدا که ما را به جانب یکدیگر پرتاب میکند صدایی مشترک ، که دریا شدن را به ما می آموزد گفتی: می دانم بازگشت صدای خود را از من میخواهی من شاید انعکاس صدای تو نبودم گفتم: بودی هستی خواهی بود... من از تو گلایه ندارم گفتی: من سایه ی توام سایه... نه گلایه! گفتم: باش در من باش... نه بیرون از من! گفتی: هستم هستم
+ساعت 11:13 نويسنده علی
|
اتاقم
دوشنبه هفدهم بهمن 1390 زرد تاریک و سرد! Richard Clayderman مینوازد مست و بیهوش کنار عکست هااااااااااااا (خمیازه) داره خوابم میگیره
+ساعت 12:3 نويسنده علی
|
Goodbye My Lover
جمعه سی ام دی 1390
I am a dreamer and when I wake Goodbye my lover
+ساعت 13:28 نويسنده علی
|
تلنگر...
شنبه دهم دی 1390
سکوت و صبوری ام را به حساب ضعف و بی کسی ام نذار... دلم به چیزهایی پای بند است که تو یادت نمیاد... تلنگری بزنی... آوار میشم. شکستنی تر از اونیم که محتاج سنگی باشم!
+ساعت 20:37 نويسنده علی
|
چهار حرف
چهارشنبه هفتم دی 1390 حرف برای گفتن زیاد است. چشمانم بر روی کیبورد... اما فقط چهار حرف اسم تو را میبیند.
+ساعت 11:21 نويسنده علی
|
بعضی ها
شنبه سوم دی 1390 گاهی اوقات فکر کردن به "بعضی ها..." نا خود آگاه لبخندی روی لبانم مینشاند... دوست دارم این لبخند های بیگانه را... و این "بعضی ها" را...
+ساعت 12:38 نويسنده علی
|
مستی...
سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 پاک ترین اشک ها را همیشه موقع مستی ریخته ام.
+ساعت 20:47 نويسنده علی
|
دلم
یکشنبه سیزدهم آذر 1390 دلم سخت گرفته... عبور نمیکنه حتی هوای تو...
+ساعت 10:31 نويسنده علی
|
یک حرف...
جمعه یازدهم آذر 1390 یک حرف... یک زمستان آدم را گرم نگه میدارد. و گاه یک حرف یک عمر آدم را سرد میکند. حرف ها چه کار ها که نمی کنند...
+ساعت 14:2 نويسنده علی
|
بـــــــــرف . . .
جمعه چهارم آذر 1390 جـُـــــز روزگــــــــــارِ مـــــــــــــن هــــــمــــــه چــــیــــز را سـفـیـــد کـــــــــرده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرف . . .
+ساعت 11:22 نويسنده علی
|
نفرینم کن
شنبه بیست و هشتم آبان 1390 نفرینم کن! به مرگی عاشقانه نفرینم کن! در بسته گاه روزگار...
+ساعت 10:36 نويسنده علی
|
برف های دیشب
جمعه بیست و هفتم آبان 1390 راه می روم روی برف هایی که از دیشب باریده است... اشک هایم صورتم را داغ می کند.
+ساعت 1:46 نويسنده علی
|
بت پرستم
شنبه بیست و یکم آبان 1390 آهااااااااااای دل سنگ بمون!! من هنوز هم بت پرستم.
+ساعت 0:0 نويسنده علی
|
نترس
جمعه بیستم آبان 1390 این بار تو بگو دوستت دارم... نترس... من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید.
+ساعت 13:44 نويسنده علی
|
ذره ای خاطره
پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 مـردک!!! کسی در این سوز و سرما دستــهايت را نمی گیرد...
+ساعت 9:20 نويسنده علی
|
فراغت یا فراقت؟
سه شنبه هفدهم آبان 1390
چه شباهت متفاوتی بین ماست...
تو دل شکسته ای... من دل شکسته ام... هر دو به یک احساس رسیدیم تو به فراغت! من به فراقت!
+ساعت 12:10 نويسنده علی
|
ق غ پ
یکشنبه پانزدهم آبان 1390 استعداد عجیبی در شکستن داری... قلبم. غرورم.. پیمانم...
+ساعت 17:32 نويسنده علی
|
نباید باشی...
شنبه چهاردهم آبان 1390 گیرم سلام! به فرض که حالت را بپرسم! سراغت را بگیرم! بودنت را گدایی کنم! چه فرقی میکند؟! وقتی آنگونه هستی که نباید باشی...
+ساعت 18:19 نويسنده علی
|
غمگینم
یکشنبه یکم آبان 1390 تمام شادی هایم این است که هیچکس نمی داند تا چه حد غمگینم.
+ساعت 0:27 نويسنده علی
|
....
پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 برگ از درخت خسته میشود پاییز بهانست....
+ساعت 14:11 نويسنده علی
|
راهی
سه شنبه پنجم مهر 1390 حالم را پرسیدند... گفتم: رو به راهم نمی دانند رو به راهی که تو رفتی...i
+ساعت 21:46 نويسنده علی
|
پایان بی دیدار
یکشنبه سوم مهر 1390
+ساعت 1:7 نويسنده علی
|
دلم
یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390
شكستني رقع بلاست...
اما... دلم باور نمي كند...
+ساعت 19:28 نويسنده علی
|
دردي شيرين
پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 دردی شیرین سر بر سینه ی بی قرارم می
کوبد،.. منم و سکوت و تنهایی. کاش می توانستم بانگ عشق را به صدا در اورم.. تا طنین دلنوازش را می شنیدی... و باورم می کردی. مرا که اینهمه بی تو بیتابم!
+ساعت 13:31 نويسنده علی
|
گردو
دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 برهنه ات مي كنند تا بهتر شكسته شوي... نترس گردوي كوچك! آنچه سياه مي شود روي تو نيست... دست آنهاست!!
+ساعت 13:0 نويسنده علی
|
يادت
شنبه نوزدهم شهریور 1390
می ماند..
اینجا... گوشه ی دلم... یادت.. نه تصویری از تو... نه تپش قلبی... نه آغوشی.. تنها بیداری یک حس است.
+ساعت 21:41 نويسنده علی
|
ملالي نيست جز....
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390
درباره من اگر خواسته باشید ... زندگی ام را رنگی دیگر زده ام ... هرچند سرد ... هر چند ... بی روح ! راستش را بخواهید ... زندگی ام را اینگونه دوست تر دارم ... هرچند لال ... هر چند خاموش !! دل نگرانی هایم اگر به خیر ختم شود ... و دلشوره هایم اگر از هیچ باشد ... دستانم اگر به گرمایی پناه گیرند ... و دلم اگر به آرامشی قرار یابد ... عاقبتم اگر سپیدتر باشد و روزگارم اگر بر وفق مرادتر ... اگرهایم اگر پاك شوند و شایدهایم به باید تبدیل ... ملالی نیست ..جز.....؟!
+ساعت 23:41 نويسنده علی
|
كلاغ پر؟!
سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 خاطراتت هم پـَر...... صدایت ؛ پـَـــر
|
|